تبليغاتX
پردازش اندیشه
ابر انسانشنبه 1386/10/15 9:22 بعد از ظهر

ابر انسان

ابرانسان یا ابر مرد واژه ایست معادل واژه آلماني Ubermensch  كه تركيبي است از Uber= اَ بَر يا زَ بَر و Mensch به معناي انسان.

این واژه نخستین بار توسط فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی مورد استفاده قرار گرفت. نيچه در فلسفه خود سه مفهوم Mensch (انسان)، Ubermensch (ابرانسان) و der letzte Mensch (واپسين انسان) را معرفی می کند. مراد نيچه از Ubermensch ‹‹انسان كامل›› است. يعني انساني كه براستي به قلمرو آزادي گام نهاده و از ترس و خرافه و پندارهايي كه تا كنون بر انديشه بشر حكمفرما بوده رهايي يافته است. و نيز نوع والاتري ست از انسان از جهت معنوي كه با ‹‹آري›› گفتن به هستي، چنانكه هست، و روي گرداندن از هستي ها و جهان هاي خيالي، از نو ‹‹عهد امانت›› را زنده مي كند و ‹‹معناي هستي›› را در غيبت خدا به گردن مي گيرد و اين كار را با يكي كردن اراده ي خود با هستي، چنانكه بوده است و هست و خواهد بود، يعني با پذيرش ‹‹خواست قدرت›› و ‹‹بازگشت جاودانه ي همان›› ـــــ كه دو اصل بنيادي هستي شناسي نيچه است ــــ انجام مي دهد. ابر انسان داراي ‹‹اراده›› اي ست كه خود را از ‹‹كين توزي با زمان›› و ‹‹چنان – بود›› آن رها ساخته و در بازي زندگي بازيگوشانه و دليرانه و شادمانه شركت مي كند و خطر هاي آن را پذيره مي شود.

لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید.با تشکر
ادامه مطلب
نوشته شده توسط sl2.az.h لینک ثابت
سازمانهاي يادگيرنده؛پيشتاز خردگراييچهارشنبه 1386/09/07 7:11 بعد از ظهر

سازمان باید در درون خود توسعه ساز باشدسازمانهاي يادگيرنده؛پيشتاز خردگرايي

چكيده

زماني نه چندان دور ، سازمانها در محيطي پايدارو با ثبات به سر مي‏بردند و پيش‏بيني وقايع آينده تقريبا برايشان ممکن بود، به طوري كه مديران مي‏توانستند در شرايط مطمئن سازمان را مديريت و برنامه‏ريزي كنند. اما به تدريج تغييرات مربوط به علم و فناوري، اقتصاد، فرهنگ و سياست بسرعت سازمانها را تحت تاثير قرار داد . با شروع دهه 90 ميلادي ، بدليل شرايط « به سرعت متغير» محيطي ، اکثر سازمانها براي حفظ و بقاي خود ، تلاش گسترده‏اي را براي تغييرات عميق در ساختار و اساس خود آغاز كردند، به‌طوري که از قالبهاي غير پويا خارج و به سمت سازمانهاي يادگيرنده، متحول شدند.
رهبران سازماني دريافته اند که به« يادگيري» به عنوان پديده‏اي ارزشمند بنگرند و براي موفقيت در ايجاد آينده‏اي بهتر سازماني را پرورش دهند كه بخوبي و به طور اثربخش و پايدار در پي فراگيري باشدو براي حفظ بقاي خود با دگرگونيها هماهنگ شود. اين مقاله به برخي ويژگيهاي سازمانهاي يادگيرنده در شرايط كنوني مي‏پردازد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط sl2.az.h لینک ثابت
بكارگيري مديريت استراتژيك در توسعه قابليتهاي سازماني(3)سه شنبه 1386/08/22 5:46 بعد از ظهر

عوامل تأثيرگذار بر مديريت استراتژيك

در هر وضعي، عواملي وجود دارند كه طرح روند مديريت استراتژيك و برنامه هاي توسعه يافته را تحت تأثير قرار مي دهند و مديران و برنامه ريزان الزاماً بايد اين عوامل را بشناسند و هنگام طراحي و استفاده از روند مديريت استراتژيك آنها را مدنظر قرار دهند. برخي از اين عوامل را مديران مي توانند تغيير دهند، در حالي كه برخي ديگر ثابت و تغيير ناپذير هستند. حداقل پنج عامل به شرح ذيل بايد در نظر گرفته شود:

 

1-  اندازه سازمان

به طور معمول هرچه سازمان بزرگتر مي شود، روند مديريت استراتژيك مديريت پيچيده تر و رسمي تر مي گردد. اين روش رسمي ممكن است عملاً به جاي به حركت در آوردن مديريت استراتژيك، مانع از آن شود. نبايد آنچنان درگير كاغذ بازي شويم كه اصل مديريت استراتژيك يعني تفكر پوياي آينده نگر را فراموش كنيم.

 

2-  آشفتگي ها و وابستگي هاي محيط

شركت هايي كه داراي محيط آشفته هستند به مديراني نياز دارند كه آگاهي هاي لازم را درباره مديريت استراتژيك داشته باشند اما در عمل، روند مديريت بايد انعطاف پذير و مبتكرانه باشد تا براي محيط مناسب گردد.

3-  طرز تفكر درباره ريسك هاي اجرايي

طرز تفكرز مديران بر ميزان جسارت برنامه هاي استراتژيك اثر مي گذارد. منظور از اصطلاح ريسك هاي اجرايي احتمال شكست استراتژي ها و برنامه هاي جديد است. نگراني هاي بيش از حد درباره ريسك اجرايي باعث پيدايش برنامه ريزي هاي مفصل و كاغذ بازي خشك و انعطاف ناپذير مي شود.

 

4-  مناسبات قدرت

كساني كه در سازمان قدرت دارند بايد فعالانه درگير روند مديريت استراتژيك شوند. برنامه ريزي تنها يك تجزيه و تحليل منطقي نيست چانه زدن و مصالحه نيز لازم است.

 

5-  ساختار سازمان

ساختار سازمان تا حدي مناسبات قدرت هاي درون آن را تعيين مي كند. روند مديريت استراتژيك بايد با ساختار سازمان تناسب داشته باشد.{19}


ادامه مطلب
نوشته شده توسط sl2.az.h لینک ثابت
بكارگيري مديريت استراتژيك در توسعه قابليتهاي سازماني۲یکشنبه 1386/08/20 12:27 بعد از ظهر

بكارگيري مديريت استراتژيك در توسعه قابليتهاي سازماني۲

شيوه هاي مديريت استراتژيك

در پي تحقيقاتي كه درخصوص عملكردهاي مديريت بعمل آمده است پنج شيوة اساسي براي اجراي استراتژيها ارائه شده است. اين شيوه ها شامل طيف وسيعي چون اعلام به كاركنان كه استراتژي تدوين شده را اجرا كنند و در نهايت تربيت كاركناني كه توانايي تدوين و اجراي استراتژيهاي منطقي را دارند مي باشد. در هر شيوه، مدير نقشي متفاوت ايفا مي كند و از روشهاي مختلف مديريت استراتژيك بهره مي جويد. اين پنج شيوه را شيوة فرماندهي، شيوه تغيير سازماني، شيوه مشاركتي، شيوه فرهنگي و شيوه پويا مي نامند كه در ذيل به شرح اجمالي هر يك پرداخته خواهد شد:

 

1-  شيوه فرماندهي

در اين شيوه نحوه تعيين اهداف از بالا تعيين مي شوند، نمودهاي موفقيت آميز بدون روش، معيارهاي محصول گرا است. معمولاً سطح كمي از تلاش در گسترة سازمان در حين برنامه ريزي مورد نياز است، در حين اجرا شامل نمي شود، دانش و قدرت اجرايي مورد نياز مدير اجرايي ارشد زياد مي باشد. شروط موفقيت  اين استراتژي عبارتست از:

الف) اعمال قدرت كافي توسط مدير.

ب) در دسترس بودن اطلاعات دقيق و به هنگام و وجود ثبات منطقي در محيط.

ج) اجتناب نمودن مدير تدوين گر استراتژي از تعصبات شخصي و تأثيرات سياسي اثرگذار بر محتواي استراتژي.

اشكال جدي اين شيوه آن است كه انگيزه ي كاركنان را كاهش مي دهد. كاركناني كه احساس مي كنند در فرايند تدوين استراتژي جايي ندارند به گروهي غير مبتكر تبديل مي شوند. به هر حال اين شيوه مي تواند در سازمانهاي كوچكتري كه در محيط با ثبات فعاليت مي كنند مؤثر باشد.

لطفا روی لینک ادامه ی مطلب کلیک فرمایید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط sl2.az.h لینک ثابت
بكارگيري مديريت استراتژيك در توسعه قابليتهاي سازماني(1)شنبه 1386/08/19 5:28 بعد از ظهر
بكارگيري مديريت استراتژيك در توسعه قابليتهاي سازماني(1)

مدیریت استراتژیک

 

 

 

 

 

 

 

 

مديران بايد سازمان خود را به سوي آينده اي ناشناخته هدايت كنند كه كام يابي در اين راه پرتلاطم نيز به توان مندي آنان در تجسم و درك دنياي اطرافشان بستگي دارد؛ دنيايي پيچيده و انباشته از ظرافت ها، ناپايداري ها، ديوان  سالاري ها، تحركات سياسي و سرانجام واقعيتهاي انكارناپذير. از آنجا كه نمي توان شيوه اي يگانه را براي برخورد با تمامي مسائل مديريت برگزيد، لازم است مديران، مسائل گوناگوني را كه سازمان با آنها مواجه است بشناسند و عملكرد سازمان را متناسب با آن هدايت و كنترل نمايند. مقاله حاضر جهت برجسته نمودن اين قابليت و بكارگيري آن در توسعه پايدار سازمانها، ضمن معرفي مديريت استراتژيك و ضرورت استفاده از آن، مزاياي بكارگيري، مهارتهاي لازم، نحوه تكامل، شيوه هاي اجرا، مراحل، بسترهاي اجرا، فرايند اجرا، نتايج و توسعه روند و در نهايت موانع طراحي برنامه هاي مديريت استراتژيك را بصورت اجمال مورد توجه قرار داده است.

 

لطفا روی لیننک ادامه ی مطلب کلیک فرمایید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط sl2.az.h لینک ثابت
از سازمان یادگیرنده تا یاددهندهسه شنبه 1386/07/24 7:38 بعد از ظهر

از سازمان یادگیرنده تا یاددهنده

 

در دهه 80 و 90 سازمانها در رویارویی با تحولات شدید محیطی به این نتیجه رسیدند که بایستی برای مقابله با این ناملایمات به یادگیری روی آورند. اما با این تفاوت که سرعت یادگیری سازمانی بایستی سریعتر از سرعت تغییرات محیطی باشد. بنابراین، مفهوم یادگیری سازمانی مطرح و به سرعت مورداستقبال قرار گرفت. اما در هزاره جدید بسیاری از سازمانهای جهانی اعتقاد دارند که فقط سازمان یادگیرنده کافی نیست، بلکه بایستی به سازمان یاددهنده مبدل شوند. این مقاله درصدد توضیح سازمان یاددهنده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط sl2.az.h لینک ثابت
پروپاگاندا راهش نیست :قدرت نرم(ترجمه:by: sl2.az.h.)شنبه 1386/06/17 9:21 بعد از ظهر

                                                                   به نام خدا

 

حمله شروع شده؛با سربازهای مجازی

ترجمه مقاله ی Joseph Nye

پروپاگاندا راهش نیست :قدرت نرم(ترجمه:by: sl2.az.h.)

Propaganda Isn't the Way: Soft Power

By Joseph S. Nye Jr. 
January 10, 2003
the International Herald Tribune

انصاف در نبرد و دوستی لازم است.(بین کسی که با آن در حال جنگ هستیم و آنکه دوست ماست تفاوت وجود دارد.)

ولی آیا نظامی گری آمریکا (پنتاگون) باید  انجام بده  پروپاگاندا ی  مخفی در ملتهای دوستش.

افشا گری های اخیر از هدف پنتاگون از دادن دستوراتی برای انجام  عملیات روانی در کشورهای دوست خبر بدی بود برای قدرت نرم.

قدرت نرم توانایی گرفتن و بدست آوردن هر چیزی با جلب و جذب کردن و ترغیب کردن دیگران برای قبول کردن هدفهای مان است.

---------

(پروپاگاندا راهش نیست: هماوردی نرم)

این با قدرت سخت فرق دارد که توانایی استفاده کردن از هویج و چماق از طریق فشارهای اقتصادی و تحدید های نظامی باعث میشود که طرف مقابل مجبور باشد که نظرات شما را بپذیرد.

ولی در جنگ با تروریسم قدرت نرم  و سخت دارای اهمیت زیادی هستند.

ولی قدرت نرم از طریق جذب و جلب کردن اطمینان آنها بسیار ارزانتر از  مجبور کردن که با صرف کردن منابع مالی و یا از دست دادن منابع مالی است که برای قوت دادن کشور لازم است.

جذابیت و  جلب کردن اطمینان دیگران نیاز به اعتبار و قابل قبول بودن دارد.

بعضی از پروپاگانداهای پنتاگون مخالف نیازهای مشخص (هنجارهای مشخص آن جامعه)  است

در بعضی کشورها که دید وسیعی دارند  بدگمانی نسبت به اعتبار  گفتار سیاست مداران آمریکایی وجود دارد.

یک چنین برنامه هایی (بر مبنای پروپاگاندا ی پنتاگون) بر باد دادن و هدر دادن قدرت نرم است.

وزارت دفاع دونالد رامسفد خبر از بی نتیجه گی عمیقی  که ناشی از به یک نتیجه ی واحد نرسیدن سیاستمدارن آمریکا در باره ی مدل دادن و قالب گیری کردن در افکار عمومی در سطح جهان بود خبر داد. او  حق دارد که مضطرب باشد.

رای گیری اخیر  توسط افراد قابل اطمینان نشان میدهد که جذابیت ایالات متحده در 19 تا از 27 کشور مورد مطالعه به ویژه پس از دو سال گذشته (1)  به طرز معنا داری رو به کاهش رفته .

دولت مردان چه کار میتوانند بکنند.؟

قدرت نرم در خارج از مرزها به واسطه ی هم فرهنگ امریکایی و هم از سیاست های  کلان و سياست هاى توسعه" درون نگر "  آمریکا جوانه زده و شروع به رشد کرده

از هالیوود گرفته تا آموزش عالی جامعه ی مدنی بسیار دور تر از نسخه ای است که دولت آمریکا برای مردم دیگر پیچیده.

هالیوود بارها با به تصویر کشیدن بی حد و حصر مصرف گرایی و سکس و خشونت .

اما اگرچه با ترویج کردن شاخصهای ارزشی individualism(2upward mobility (ترقی و رو به بالا رفتن) و آزادی شامل زنان  این شاخص های ارزشی سبب جذب شدن بسیاری از افراد در خارج از مرزها به آمریکا شده.

ولی بسیاری از بنیاد گرا ها آن را به عنوان تهدید در برابر خود میبینند.

اختلاف نظر بارها وجود داشته. پهلو به پهلوی. در یک کشور و بین کشورها.

برای مثال ایرانیان تراشیده اند که "آمریکا شیطان بزرگ " در حالی که غریب به 13 تا 19سال فیلمهای ویدیویی هالیوود را از راه قاچاق وارد کرده اند.

دولت مردان امریکا نباید کنترل کنند کالای صادراتی مردم پسند و مناسب حال مردم را که مردم دوست دارند و در آنها تولید فرهنگ از طریق انتقال فرهنگ میکند.(3)

اما در حوزه ی رد و بدل های برنامه های فرهنگی (4) و ارزی کمک میکند برای جا انداختن و در یادها (5) ثبت کردن و در واقع خود یک نوع تجارت سیما و منظر ارزشها و فرهنگ آمریکا ییست.

که مانند حکومت بر کشور دیگر(اشاعه دان و اعمال کردن نظرات دولت مردان) که منصفانه و بیغرضانه هم هست !!!()!!!!!!برای بالا بردن اعتبار آمریکا!!!!!!!!!

و این ناشی از قدرت نرم است که پروپاگاندا هرگز نمی تواند

 

اگرچه بیلیونها دلار در دیپلماسی عمومی خرج میشود ولی حتی ربع (یک چهارم) خرجی نیست که در دفاع(وزارت دفاع و میلیتاریسم) میشود.

کنگره باید ساپورت و حمایت کند از اقداماتی شبیه کارهایی که نماینده کنگره "Henry Hyde's" انجام میدهد تا تکیه گاهی شود تا دپارتمان سیاست عمومی دولت و بین المللی رادیویی استحکام پیدا کنند.

راه دیگری که وجود دارد دولت مردان میتوانند  سبک و سیاق خود در سیاست خارجی تغییر ایجاد کنند با بودجه ی نظامی بیشتر از دو جین از کشور های دیگر (در جهان) با هم ترکیب شده باشند(هم پیمان شده باشند) دریافت کنند آن وقت آمریکا از دور هم آنقدر به نظر بزرگ میرسد که در مقابل آنها بوجود آورد عکس العملهای بسیار شدید را.

یک پسر بزرگ معمولا بر سر مشکلات بوجود آمده و بلوک های سر راه بر افروخته میشود با امتزاجی از تعجب و حیرت و خشم شدید.

 

در فضایی که آمریکا بر مبنای مصلحت ملی تعریف کرده که راههای همخوان با دیگران و همفکری کردن با آنها از راه های فورمولیزه ی دیپلماسی استفاده کند بهتر بوده از متحیّر شدن و سپس خشمگین شدن.

جورج بوش در سخنرانی انتخاباتی سال 2000 بسیار باهوشانه سخن گفت زمانی که گفت: (اگر آمریکا یک کشور متوازع باشد کشورهای دیگر به او احترام میگذرارند ولی اگر گردن کشی و قلدری کند آنها این کار را نمی کنند).!!!!!!

 

متاسفانه و بدبختانه اجرا کردن او همیشه پیروی کردن از سخنانش نبوده.دنبال کردن آن و اندرز و مصلحت.(6).

پنتاگون و دولت مردان بلند پایه به دنبال کار کردن و برسی کردن راههایی برای حمله پیش دستانه به کشور های دیگر بوده اند.

و بسیاری از دوستان خارجی امریکا در هشت ماه اول بعد از 11 سپتامبر بی نهایت یکطرفه مراعات حال کردند

 

البته این مقاله از جوزف نای ادامه دارد ولی بخش اصلی مورد نظر من اواسط همین مقاله است که توسط خودم ترجمه و ارایه شد

---------------

1- منظور بعد از دو جنگ افغانستان و عراق است.

2- فلسفه اصالت فرديت روش فکرى که معتقد به ازاد گذاشتن فرد در جميع امور و شئون است

3-نباید صادرات قدرت نباید قدرت ژئو کا لچر خودی را محدود کنند

4-(از نظر من) تهاجم فرهنگی

5-کمک میکند به ساختن الگوهای ذهنی (مورد نیاز آنها)

6- عملش مثل سخنانش در سخنرانیهایش نبوده

Joseph Nye is dean of Harvard's Kennedy School of Government and author of "The Paradox of American Power: Why the World's Only Superpower Can't Go It Alone."

نوشته شده توسط sl2.az.h لینک ثابت